الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

105

علل الشرايع ( فارسي )

تكذيب من و كافر شدن به تو امر ديگرى را اختيار نميكنند و درختى را مىپرستند كه از آن نفع و ضررى نميبينند . بنا بر اين ( جاى آن را دارد ) همهء درختان ايشان را ( كه مىپرستند ) خشك كنى و قدرت و تسلط خود را بايشان بنما ( نفرين آن حضرت بهدف اجابت رسيد ) چون صبح شد ديدند كه تمام درختان خشك شده ( و برگهاى آنها ريخته ) وحشتى در ميان آنها پديدار شد و دو فرقه شدند ، فرقه اى گفتند اين مردى كه دعوى پيغمبرى خداى آسمان و زمين مىكند براى خدايان ما سحر و جادو كرده است كه ما را از خدايان خود بسوى خداى خودش بگرداند و متوجه سازد . و فرقهء ديگر گفتند بلكه خدايان ما بر تمامى ما خشم و غضب كرده‌اند چون ديدند كه اين مرد عيب ايشان را ميگويد و مذمت و بدگوئى مىكند و ما را بعبادت غير ايشان دعوت مينمايد و ما او را منع از اين عمل نميكنيم و او را بازنمىداريم از گفتارش . و به اين سبب حسن و طراوت و سبزى و خرّمى خود را پنهان نموده‌اند تا ما ( براى خاطر و يارى خدايان خود ) بغضب و خشم آئيم و انتقام از اين مرد ( كه دعوى خداى ديگر دارد ) بگيريم . پس همه رأى دادند و اجتماع و اتفاق نمودند بر قتل آن حضرت و چيزهائى شبيه بلوله ساختند و به يكديگر متصل نمودند به قدر عمق آن چشمه بزرگ و در آن فرو بردند تا بقعر رسيد و آبهاى ميان آن را خالى كردند و در ميان آن رفتند و چاهى كندند ( به طول يك متر يا كمى بيشتر ) و آن پيغمبر الهى را در آن چاه افكندند و سنگى بزرگ به روى دهانهء چاه گذاردند و اطرافش را محكم بستند و لوله‌ها را از آب بيرون آوردند و گفتند : اكنون اميدواريم كه خدايان ما از ما راضى و خوشنود شوند كه ديدند كشتيم آن كسى را كه از عبادت ايشان ما را منع مينمود ، و در زير درخت صنوبر بزرگ او را زنده بگور كرديم تا شايد طراوت و سبزى خود را براى ما بازگردانند هم چنان كه سبز و خرّم بودند